سرگرمی

داستان راز نیمکت کاخ فرانسه | دستوری که یک عمر اجرا شد، بی‌آن‌که کسی بداند چرا

روزی از روزها، لویی شانزدهم، پادشاه فرانسه، طبق عادت هر روزه‌اش در محوطه‌ی وسیع و پرشکوه کاخش قدم می‌زد. باغ‌ها آراسته بودند، فواره‌ها آرام می‌جوشیدند و نسیم ملایمی میان درختان می‌چرخید. در میانه‌ی مسیر، نگاهش به صحنه‌ای افتاد که برایش عجیب بود: سربازی با یونیفرم رسمی، کنار یک نیمکت قدیمی ایستاده بود و بی‌وقفه جلو و عقب قدم می‌زد؛ درست مثل نگهبانی از گنجی ارزشمند.

لویی مکثی کرد، نزدیک‌تر رفت و با تعجب پرسید: سرباز! این‌جا چه می‌کنی؟ از چه چیزی نگهبانی می‌دهی؟

داستان راز نیمکت کاخ فرانسه

سرباز که غافلگیر شده بود، سریع به احترام ایستاد، دستپاچه سلام داد و گفت: اعلی حضرت! من مأمور نگهبانی از این نقطه هستم. افسر گارد دستور داده که از اینجا با دقت مراقبت کنم.

پادشاه که قانع نشده بود، ابرو در هم کشید و دستور داد افسر گارد را حاضر کنند. لحظاتی بعد، افسر با احترام فراوان مقابل لویی ایستاد.

لویی پرسید: چرا این سرباز کنار این نیمکت پست داده شده؟ مگر اهمیت خاصی دارد؟

افسر گارد کمی مردد ماند، سپس پاسخ داد: قربان، من نقشه‌ی استقرار نگهبان‌ها را از افسر قبلی تحویل گرفتم. این نقطه هم در آن مشخص شده بود. من فقط طبق همان نقشه عمل کردم و تغییری ندادم.

پادشاه بیشتر متعجب شد. درست در همین لحظه، مادر لویی که از دور گفت‌وگو را دیده بود، جلو آمد و با لبخندی آمیخته به اندوه گفت: پسرم، من دلیلش را می‌دانم.

همه ساکت شدند.

داستان راز نیمکت کاخ فرانسه 1

او ادامه داد: سال‌ها پیش، وقتی تو فقط سه سال داشتی، این نیمکت تازه رنگ شده بود. پدرت نگران بود که تو هنگام بازی روی آن بنشینی و لباست رنگی شود. برای همین به افسر گارد دستور داد یک سرباز این‌جا بگذارد تا کسی روی نیمکت ننشیند.

سکوتی سنگین فضا را پر کرد. لویی آرام به نیمکت نگاه کرد؛ رنگش سال‌ها بود که خشک شده، ترک خورده و حتی پوسته‌پوسته شده بود. سپس به سربازی فکر کرد که هر روز، بی‌آن‌که بداند چرا، همین مسیر کوتاه را قدم می‌زد.

مادرش آرام افزود: اکنون چهل‌ویک سال از آن روز گذشته… اما نگهبانی هنوز ادامه دارد.

لویی آهی کشید. فلسفه‌ی آن تصمیم مدت‌ها پیش از میان رفته بود، اما خودِ عمل، بی‌هیچ پرسشی، بی‌هیچ اندیشه‌ای، همچنان تکرار می‌شد.

و این‌گونه بود که همه فهمیدند:
گاهی دلیل‌ها می‌میرند، اما عادت‌ها زنده می‌مانند؛
فلسفه‌ی عمل تمام می‌شود،
ولی عملِ فاقدِ منطق، همچنان ادامه پیدا می‌کند.

امیدواریم از داستان راز نیمکت کاخ فرانسه لذت برده باشید. شما هرروزه در مجله اینترنتی گفتنی مطالب متنوعی از انواع حکایت و ضرب المثل و داستان را می توانید ببینید و لذت ببرید. همچنین می توانید در شبکه های اجتماعی مانند اینستاگرام و فیس بوک گفتنی ما را دنبال کنید.

مهتاب منصوری

مهتاب هستم، فارغ التحصیل رشته گرافیک از دانشگاه سوره تهران علاقه بسیاری به شخصیت های کارتونی و انیمیشنی دارم و اوقات فراغتم رمان های عاشقانه رو دوست دارم مطالعه کنم. من از زمستان 1402 به خانواده گفتنی پیوستم و در همین مدت کوتاه خیلی چیزها یاد گرفتم و دوست دارم مهارت هام رو روز به روز افزایش بدم.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *