;
سرگرمی

حکایت دعوا سر لحاف ملا بود | وقتی ملا نصرالدین خواست ثواب کند، اما کباب شد!

حکایت دعوا سر لحاف ملا بود: فصل زمستان بود . ملّا نصرالدین توی اتاق خانه اش خوابیده بود و از سرما لحاف را تا زیر گلویش کشیده بود و داشت خوابش می برد. با بخش سرگرمی مجله اینترنتی گفتنی همراه باشید.

این هم جالبه: بازی فکری: اگه ضریب هوشیت بالای 100 هست بگو کی حیوون مخفی کرده؟!

حکایت دعوا سر لحاف ملا بود

فصل زمستان بود. ملّا نصرالدین توی اتاق خانه اش خوابیده بود و از سرما لحاف را تا زیر گلویش کشیده بود و داشت خوابش می برد.

ناگهان صدای داد و فریاد همسایه از کوچه شنیده شد. ملّا به سر و صدا اعتنایی نکرد اما زن ملّا گفت: برو ببین چه خبر است.

ملّا گفت: به ما چه مربوط است.

زن گفت: یعنی چه؟ همسایه از قوم و خویش نزدیک تر است. بلند شو و برو ببین چه خبر است؟

ملّا به کوچه رفت. داد و قال مردم به خاطر دزد بود.

اما صاحب خانه بیدار شده بود و دزد نتوانسته بود چیزی ببرد.

حکایت دعوا سر لحاف ملا بود 1

دزد فرار کرده بود و در تاریکی شب در گوشه ای پنهان شده بود تا دستگیر نشود همسایه ها یکی پس از دیگری به خانه رفتند چشم دزد به ملّا و لحافش افتاد.

با خود گفت؛ کاچی بهتر از هیچی. به طرف ملّا دوید و لحاف را از سر و کول ملّا ربود و فرار کرد. ملّا به خودش آمد.

دزد لحاف را برده بود.

ملّا به خانه برگشت زنش گفت: چه خبر بود؟ دعوا سر چی بود؟

ملّا گفت، (دعواها سرلحاف من بود) از آن به بعد کسی که در دعوایی دخالتی نداشته اما زیانی از آن ببرد می گوید: دعوا سر لحاف ملا بود.

دعوا سر لحاف ملا بود یعنی چی؟

  1. یعنی در بحثی که به او مربوط نمیشد، شرکت کرد و دچار ضرر و زیان شد.
  2. معمولا این ضرب المثل را در جایی به کار می برند که شخص زیان دیده، خود را مستحق ضرری که بر او وارد شده نمی بیند.

 

این هم جالبه:

داستان خفن و جالب: حکایت حجله عروسی و داماد وحشی!

بازی فکری: اگه قهرمانی در حد رئال مادرید بگو کدوم خانواده ثروتمنده؟!

چیستان: آن چیست که از یک سوراخ وارد می شود و همزمان از دو سوراخ بیرون می آید؟

بازی فکری: اگه ادعای تیزبینی و عقاب بودن داری 3 تقاوت بزغاله خوابالو رو پیدا کن!

مهتاب منصوری

مهتاب هستم، فارغ التحصیل رشته گرافیک از دانشگاه سوره تهران علاقه بسیاری به شخصیت های کارتونی و انیمیشنی دارم و اوقات فراغتم رمان های عاشقانه رو دوست دارم مطالعه کنم. من از زمستان 1402 به خانواده گفتنی پیوستم و در همین مدت کوتاه خیلی چیزها یاد گرفتم و دوست دارم مهارت هام رو روز به روز افزایش بدم.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

1 × 3 =

دکمه بازگشت به بالا