;
سرگرمی

داستان ضرب المثل هر چه میگم نره میگه بدوش!

داستان ضرب المثل هر چه میگم نره میگه بدوش: در روزگاران قدیم در یکی از جنگها، نادرشاه که به تعقیب دشمن رفته بود، از لشکریان و همراهانش جدا شد و در پی دشمنانش افتاد. اما پس از چند ساعت مسیر را گم کرد و تک و تنها، گرسنه و خسته در بیابان بی انتها گرفتار شد.

او در به در دنبال کلبه ای، درختی، رودی و خلاصه نشانه ای بود که بتواند با آن راهش را تشخیص دهد و خودش را به اردوگاه لشکریانش برساند. تا عصر سرگردان بود. هوا که تاریک شد، از دور سوسوی نوری را دید. به سوی نور رفت. در آن کلبه پیرمرد و پیرزنی زندگی می کردند که تنها دارایی شان از زندگی فقط یک گاو بود.

نادر شاه صاحب کلبه را صدا کرد. پیرمرد بیرون آمد و گفت: «خسته نباشی، بفرما.»

حتمن ببین: شخصیت شناسی نحوه خوابیدن؛ تو معمولن کدوم هستی؟

نادرشاه در کلبه پیرمرد

شاه از اسب فرود آمد و داخل کلبه پیرمرد شد. همسر پیر او یک کاسه آب و کمی نان خشک جلوی نادر شاه گذاشت و گفت: «ببخشید، خوردنی دیگری نداشتیم که با آن از شما پذیرایی کنیم.»

نادرشاه فوراً کاسه ی آب را گرفت و سر کشید. به محضی که تشنگی اش که برطرف شد، در تاریکی کلبه دست به نان برد و متوجه شد از سنگ هم سفت تر است به پیرمرد گفت: «شما این نان سفت و سخت را چه طور می خورید؟ خورشتی، مرغی، آبگوشتی، چیزی ندارید؟ » زن گفت: «اگر داشتیم، می آوردیم. مهمان حبیب خداست ما همیشه نانمان را توی آب می زنیم تا نرم شود. اما تو آب را یکباره سر کشیدی و حالا دیگر آب هم نداریم که برای خیس کردن نان برایت بیاوریم».

نادر شاه رو به پیرمرد کرد و گفت: «این سکه را بگیر و برو برای من کمی روغن یا شیر بخر.»

جالب: داستان ضرب المثل نرود میخ آهنی در سنگ+ گلستان سعدی

پیرمرد گفت: «مثل این که از اینجا بی خبری! سکه ات را برای خودت نگه دار؛ در این بیابان دور افتاده آب و آبادانی نیست که من بروم از آن جا شیر و روغن بخرم.»

حتمن ببینید: تصاویر دیدنی از مهمانداران جذاب خطوط هواپیمایی+ عکس

ناراحتی نادرشاه

نادر شاه به شدت ناراحت شد. اصلا نمی توانست آن نان های سفت را بخورد. تا خواست کمی از نان را در دهانش بگذارد تا خیس بخورد، صدای گاوی بلند شد. نادر شاه شادمان از جا جست و گفت: «برو برایم کمی از شیر گاوت بیاور.» پیرزن گفت: «گاو ما شیر ندارد.»

نادر شاه گفت: «تا حالا نگفته بودم. من نادر شاه هستم و دستور می دهم که بروی شیر گاوت را بدوشی و برای من بیاوری.»

پیرمرد گفت: هر که هستی عزیزی، چون مهمان ما هستی؛ اما متأسفانه از شیر گاو خبری نیست. گاو، گاو شخم است، نر است، گاو شیرده نیست.»

نادرشاه این بار به شدت عصبانی شد و با صدای بلند گفت: پیرمرد نادان، روی حرف نادرشاه حرف می زنی؟ وقتی دستور می دهم بروی شیر گاو را بدوشی، باید فوراً اطاعت کنی و دیگر حرفی نزنی. چند بار باید بگویم که من نادرشاه هستم.»

چالش بینایی: اگه گورخر متفاوت را زیر 7 ثانیه ببینی دیدت عالیه!

پیرمرد با تعجب صدایش را بلند کرد و گفت: «گیر عجب آدم نادانی افتاده ام، هر چه می گویم نر است، می گوید برو شیرش را بدوش.»

نادرشاه تازه متوجه شد که چه سوتی بزرگی داده است به همین خاطر با حالت شرمندگی سرش را پایین انداخت و خشمش را فرو خورد، سپس از پیرمرد و پیرزن معذرت خواهی کرد. در نهایت همان نان خشک را به دندان کشید تا صبح شود و بتواند به اردوگاهش برگردد.

خیلی جالبه: نکته سنجی خودت را با شناخت زن پول دارتر اثبات کن

کاربرد ضرب المثل هر چه می گویم نر است می گوید بدوش

از آن روزگار به بعد از هر کس که زور بگوید و انجام کاری نشدنی را بخواهد، یاد قصه ی نادرشاه می افتند و می گویند: «هر چه می گویم نر است، می گوید بدوش»

برایتان جالب خواهد بود

تست جالب : آزمون هوش شوهر خانوم؛ عشق خانوم خوشگله کدومه؟

کدوم یکی از این دو خانم باردار با توجه به شرایط موجود در تصویر می میره!؟

تست روانشناسی بطری؛ یکیشو انتخاب کن و نتیجه اش رو بخون!

ماجرای ضرب المثل چند مرده حلاجی(داستان عارف مشهور ایرانی)

کدوم خانوم خوشگله یه پرنسس بچه پولدار نیست؟

آزمون خانوم ندید بدید؛ کدوم یکی از این خانم خوشگلا نوکیسه هست؟

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هفت − پنج =

دکمه بازگشت به بالا